حسن حسن زاده آملى

199

هزار و يك كلمه (فارسى)

هو المتجلى بصورة كلّ منهما . و الجواهر متحدة في عين الجوهر ، فهو حقيقة واحدة هي مظهر الذات الإلهية من حيث قيّوميّتها و حقّيتها ، كما أنّ العرض مظهر الصفات و التابعة لها . و تسمّى هذه الحقيقة في اصطلاح أهل اللّه ب « النفس الرحماني » و « الهيولى الكلّية » ، و ما تعيّن منها و صار موجودا من الموجودات ب « الكلمات الإلهيّة » « 1 » . فاعل بالعشق ، كه عارف از آن تعبير به حركت حبّى مىكند . حبّ ، همان عشق است . عشق است كه در تار و پود هستى سريان دارد . و از عشق كه همان حبّ مفرط است ، اشياء به وجود آمد . علم و اراده و شوق و ميل ، يك معنى است و لكن در انسان مطابق عوالم او در هر عالم به صورتى خاص ظاهر مىگردد . در ما ، در ابتدا ، خواستن است كه آن را ميل گوييم ، و ميل مفرط ، ارادت است و ارادت مفرط ، محبّت ، و محبت مفرط ، عشق است . در فاعل كل ، اين محبت به وجوب است كه عالم از حركت حبّى پيدا شد : « إنّي أحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف » . و آن فآن هر چيز از حركت حبّى پديد مىآيد . فافهم ! فهو تعالى عاشق لذاته و معشوق لذاته « و هو الأوّل و الآخر و الظاهر و الباطن » . پس عشق است كه در همه سارى است ، بلكه دار هستى مملو از عشق است ، بلكه هستى يكسره عشق است ، و عشق است كه علت ايجاد و غايت ايجاد است . در ديوان راقم آمده است : عشق ، سرچشمهء فيض ازلى است * فاعل و غايت اصل ايجاد عشق ، سر سلسلهء املاك است * عشق ، سرخيل نبات است و جماد عشق ، هم عاشق و هم معشوق است * عشق ، مبدأ بود و عشق ، معاد منتهى همّت عقل است كه اين * كاخ عالم نبود بىاستاد عشق ، بىپير برآورد خروش * كه جهان يكسره است عشق آباد

--> ( 1 ) . ص 22 ، ط 1 .